New Maps

So, In my quest for making maps of late antique West and Central Asia which are surprisingly not available already, I have created a few that I am posting here. Hopefully they will be useful. Please make sure that you credit me if you use these maps and email me if you need high resolution ones…

 

Sasanians-Hephthalites-Nexak Shah- Alkhans

Sasanian Empire and its neighbours in mid Sixth century

 

Sasanians Empire and Its Neighbours 560-630 CE

Map of the Sasanian Empire after the destruction of the Hephthalite Kingdom by the Western Turk Empire (ca 560) to the conquests of Khosrow II (602–628)

Iranische Hunnen-Iranian Huns

Hephthalites, Alkhans/Alchon, and Nezak Shahs ca 500 CE

 

East Iranian Kingdoms before 200 CE

The extents of the Kingdoms of Indo-Sakas, Indo-Parthians, and Kushans before CE 200

Advertisements

مختصری از تاریخ «ایران شرقی» در دوره باستان – بخش اول

آشنایی بسیاری از ما، بخصوص شهروندان کشور ایران امروز، با تاریخ ایران شرقی قبل از اسلام بسیار کم و برمبنای ملغمه ای از داستان های شاهنامه ای، تاریخ نگاری عامه پسندانه، و تلاش های تاریخ دوستان غیرحرفه ای برای ارتباط «داستان»ها با «تاریخ» است. شاید شناخته شده ترین این تلاش ها، سعی در شناسایی «تورانیان» و ارتباطشان با گروه های شناخته شده ای شبیه کوشانی ها، هفتالی/هیتالی ها، یا ترکان باشد. مورد آخر، بخصوص بخاطر برخوردهای هویت طلبانه و سیاسی، حتی تا حدی وارد حوزه سیاست هویتی و حقوق قومی شده که در اینجا مورد توجه من نیست.

چون من در چندسال گذشته درگیر بازسازی و شناخت تاریخ این منطقه بوده ام و در این زمینه یک کتاب و چندین مقاله منتشر کردم، به نظرم آمد که شاید نوشته کوتاهی در این زمینه که فقط به وصف سریع تاریخ منطقه اکتفا کند و تنها تا حدی در مورد بحث حضور شخصیت های شاهنامه ای وارد جزویات شود، برای خواننده فارسی زبان سودمند باشد. با توجه به محدودیت، در اینجا به بسیاری از جزویات یا دلایل و تحقیقات پشت هرکدام از وقایع نخواهم پرداخت و ارجاع آنها و جزویات بیشتر، کتابشناسی، و بحث های خاص را در این نوشته بیشتر به مقالات مربوط به این مطلب در بخش انگلیسی این وبسایت و آثار همکاران (در کتابشناسی) خواهم داد.

ایران شرقی

در اینجا صحبت کوتاهی بکنم در مورد استفاده از «ایران شرقی» به عنوان یک عنوان جغرافیایی-تاریخی. منطقه مورد بحث من که در واقع منطقه افغانستان امروز، بخشهایی از تاجیکستان، ازبکستان، و ترکمنستان، و بخش هایی از پاکستان و چین باشد، اسم های متفاوتی را برخود گرفته است. معمولا «آسیای مرکزی» از معمول ترین این عناوین است، هرچند که بخش های پاکستان یا حتی بیشتر افغانستان را شامل نمی شود. اصطلاح معمول در فارسی، «ماورالنهر»، به کلی افغانستان و پاکستان را نادید می گیرد

حدود امپراتوری های هندو-سکا، هندو-پارتی، و کوشانی در شرق ایران

. اصطلاح «خراسان بزرگ» که در بسیاری ازمواقع می تواند قابل استفاده باشد، بخش های پاکستان و چین را شامل نمی شود و در ضمن اصطلاحی است که در واقع در دوره میانه و توسط جغرافی دانان مسلمان ساخته شده، هرچند که مبنایش احتمالا بخش «خوراسان» ساسانیان بوده و اصل آن نیز به اصطلاح بلخی «میروسان» بازمی گردد (در این مورد مقاله من «ازمیروسان تا خراسان» را ببینید).

اما اصطلاح «ایران شرقی»، هرچند که اصطلاحی نو است؛ می تواند تا حدی به عنوان اسم کلی این منطقه مورد استفاده قرار گیرد. برعکس این که به نظر می آید، این اصطلاح اصلا به معنی «ایران پرستانه» یا ادعای تعلق داشتن این مناطق به کشور «ایران» امروز نیست. به همین دلیل هم است که به صورت «شرق ایران» بکار نرفته، چون از نظر من، «ایران» بودن این مناطق ملزوم به ارتباطشان با «ایران» امروز (که شاید از آن بشود با نام «ایران غربی» نام برد) نیست. این «ایران شرقی» به صورت مستقل و قائم بالنفس همانقدر «ایران» است که کشورایران امروز و این منطقه، بخصوص در دوره زمانی مورد بحث من، همانقدر محل شکل گیری شاخصه های فرهنگی، سیاسی، و اجتماعی ایرانی است که منطقه کرمان و اصفهان و همدان و تبریز و اهواز. نمونه هایی شبیه برآمدن زبان ادبی کلاسیک ایرانی در منطقه سغدستان، حضور شاعران پرآوازه ای مانند رودکی و سنایی (و حتی خود فردوسی) در سغد و تخار و زابلستان و ابرشهر، و قدرتهایی مانند سامانیان و غزنویان و غوریان بسیار شناخته شده اند. اما بخشی از هدف این نوشته هم این است که نشان دهم که حتی حوزه جغرافیایی و فرهنگی آثاری مانند شاهنامه و «دنیای» پهلوانانی مانند رستم هم همین منطقه است. از این جاست که این «ایران شرقی»، نیمه بزرگ و تعیین کننده ایست از تاریخ و فرهنگ «ایران» که باید به جای خود و بدون چشم داشتهای سیاسی امروزه، بررسی و شناخته شود. این نوشته سعی کوچکی است در این راه.

از یونانیان تا کوشان شاهان

از منطقه شرق ایران در دوره باستان، تنها در قالب ذکر نام «زرنگ» و «بلخ» و «سغد» در کتیبه های هخامنشی کمی می دانیم. ذکر کوتاهی از مرگ کورش در جنگ با «ماساگت»ها در تاریخ هردوت و به بندکشیدن سکاهای «هئوماورگا» و «تیگره خوده» («هوم نوش» و «تیزکلاه خود»؟؟) در کتیبه داریوش کمی به اطلاعات ما اضافه می کند، اما از وضعیت داخلی این منطقه اطلاع زیادی نداریم. اخیرا البته تعداد قابل توجهی مدارک به زبان آرامی از منطقه «بلخ» کشف و منتشر شده که در ضمن آن، اطلاعات جالبی از دستگاه اداری این منطقه در دوره هخامنشی نصیبمان می شود، ولی اطلاعات کلی ای در مورد تاریخ سیاسی و فرهنگی آنجا به دست نمی آید.

تاریخ نگارانی که یک یا دو قرن بعد از مرگ اسکندر، شرح حال او و تاریخ فتوحاتش را نوشتند (آریان و یوستین)، در ضمن ماجراهای سختباورانه فتوحات درخشان و در عین حال پایه گذاری شهرهایی مانند هرات، اطلاعات مختصری در اختیارمان می گذارند. اسم شهر «مرکندا» که همان «سمرقند» بعدی است در این دوره به چشم می خورد. بخشهایی مانند «بکتریا» (بلخستان یا همان باکتریش هخامنشی) و آراخوزیا («رخود» یا «رخج»؛ قندهار امروز) در این دوره مشخص تر می شوند. شاید جالب ترین مطلب، حکومت کسی باشد به اسم «سپیتامان» بر بلخ که اسم (یا نام خانوادگیش) همان نام خانوادگی «زرتشت سپیتمان»، گذارنده آیین «زرتشتی» است.

بعد از اسکندر، یا شاید بعد از فتوحات دیگر آنتیوخوس اول سلوکی، مهاجران مقدونی زیادی به منطقه بلخ کوچیدند و در اواخر قرن سوم قبل از میلاد، حکومتی را در منطقه پایه گذاری کردند که مدتی حدود 150 سال دوام آورد و به نام حکومت یونانی-بلخی شناخته می شود. این نخستین بار است که از این منطقه سکه مسکوک پیدا می کنیم که تحت نام «دیودوتوس» و «افتودیموس»، از اولین حاکمان یونانی-بلخی ضرب شده و برمبنای واحد وزنی آتن یا «دراخما» بنا شده است. همین واحد توسط سلوکی ها هم ضرب می شده و در ضمن مبنای سکه های اشکانیان، که همزمان یونانی-بلخی ها در منطقه غرب شروع به پایه گذاری یک حکومت می کنند، نیز هست. «دراخما»ی آتنی، مبنای همه سکه های ایرانی بعد از مرحله، کم کم تبدیل می شود به «درهم» ایرانی و صدها سال بعد، مبنای پول نقره ای به همین نام در دنیای اسلام.

1 Tetradrachm Greco-Bactrian Kingdom (256BC-125BC) Silver Demetrius I (? - 180 BC)

سکه چهاردرهمی دیمیتریوس اول، پادشاه یونانی-بلخی در اوایل قرن دوم قبل از میلاد

مرکز حکومت یونانی-بلخی ها، همانطور که از نامشان برمی آید، شهر بلخ بود و این شهر در ضمن، تبدیل به مرکز ضرب سکه برای چندین قرن آینده هم شد. یونانی-بلخی ها، خط و زبان یونانی را به عنوان یکی از خطوط اداری در منطقه بلخ رواج دادند و بعد از فتح منطقه «گندهرا» و «سند» در شمال هند، خط «کهروشتی» (یا خروشتی) که برمبنای خط آرامی درست شده بود را نیز به یونانی افزودند. در بین سکه هایی که یونانی-بلخی ها در کاپیشه (نزدیک بگرام امروز) ضرب کردند، سکه هایی به خط یونانی و خط کهروشتی دیده می شوند.

یونانی بلخی ها در قرن دوم میلادی از ضعف امپراتوری «ماوریا» هند استفاده کردند و توانستند بعد از گذر از کاپیشه (بگرام) و پوشکلواتی (نزدیک پیشاور امروز) به مناطق گندهرا و سند دست پیدا کنند. آنها در این منطقه ابتدا شهر «تکشیلا»، نزدیک اسلام آباد امروز، را پایه گذاری کردند، و بعد بخشی از آن ها سر به شورش برداشتند و برای خود حکومت مستقلی به مرکزیت تکشیلا و بعد ماروتها (جنوب دهلی امروز) تشکیل دادند که تاریخ دانان امروزه، به آن نام «هندی-یونانی» داده اند.

در حدود اواخر قرن دوم قبل از میلاد، قبایل سکایی (شاید بازماندگان سکاهای هئوماورگا و تیگره خوده دوره هخامنشی) شروع به فتح منطقه سغدستان و شرق پهلو (پارت) کردند و به دلیل ضعف حکومت یونانی-بلخی و بعد هندی-یونانی، توانستند بیشتر منطقه ایران شرقی از سغدستان تا سند را فتح کنند. این سکاها به تدریج حکومت های مستقلی تشکیل دادند که یکی از آنها در اوایل قرن اول قبل از میلاد، توانست قدرت خود را در منطقه کاپیشه و بعد تکشیلا، تثبیت کند. تاریخ دانان به این حکومت، نام «هندو-سکا» دادند. حاکمان هندو-سکا به مانند «ماوس» («ماه») «آزس» (شاید «آز»؟) مدت کوتاهی با قدرت به تمام منطقه شرق حکومت کردند. اما در اواخر قرن اول قبل از میلاد و اوایل قرن اول میلادی، کم کم قدرت خود را به حکومت تازه تاسیسی «هندو-پهلو» (هندو-پارتی) باختند.

سکه «ماوس» (ماه)، اولین پادشاه سلسله هندو-سکا، با خط یونانی و کهرشتی

حکومت هندو-پارتی دستخوش مقدار زیادی تئوری سازی مدرن است. از طرفی، تاریخدانان هندی، هندو-پارتی ها را همان «پالاوا»هایی می دانند که در متون افسانه ای-ادبی سنسکریت از آنها نام برده شده. مورخان تاریخ مسیحیت، برمبنای نوشته ای افسانه ای به نام «انجیل طوما»، هندو-پارتی ها و پادشاه معروفشان «گندفر» را مبنای داستان «یوحنای کشیش» می دانند که در دوره میانه بنا بوده با همدستی صلیبیان، از دو سو به دنیای اسلام حمله کرده و آنرا نابود کند. اثر این داستان چنان قوی و پایدار است که امروزه مسیحیان محلی جنوب هند که به زبان سریانی می نویسند و می خوانند و احتمالا در قرن پنجم و ششم از منطقه عراق ساسانی به هند کوچیده اند، خود را مسیحیان «طومایی» می خوانند و سبقه مسیحی شدن خود را به ارائه تعلیمات مسیحی توسط طومای قدیس به «گندفر» می دانند.

از طرفی در تاریخ نگاری مدرن ایران هم هندو-پارتی ها دستخوش افسانه سازی های زیادی شده اند. هرتسفلد، باستان شناس معروف (که تاریخ دان نبود!) زمانی در یک مقاله دست به گمانه زنی ای زد که شاید حاکمان هندو-پارتی شبیه «گندفر»، بخشی از خاندان «سورن» باشند و بازمانده فرماندهان سکایی که تحت حکومت اشکانی به فرمانداری منطقه شرق گمارده شدند و بعد ادعای استقلال کردند. این تئوری، بعدها تبدیل به نطفه اصلی بسیاری از گمانه زنی های دیگر در مورد خاندان سورن شد که حتی در مرحله ای، «رستم» پهلوان افسانه ای را با «گندفر» یکی دانست.

جدا از این که تا کجا می شود تاریخ و داستان را با یکدیگر پیوند زد، چیزی که ما از هندو-پارتی ها می دانیم این است که انها ابتدا در منطقه زرنگ و بست، در سیستان امروز (هردو امروزه در جنوب غرب افغانستان) قدرت داشتند و اولین پادشاه شناخته شده شان، نام یونانی شده «سپلادامس» را دارد (احتمالا به معنی «سپه دار» و شاید فقط یک لقب نظامی). جانشینان او، از جمله گندفر معروف، کم کم دست به فتح مناطق شرقی تر مانند رخج، غزنه، و کاپیشا زدند و در اواسط قرن اول میلادی، به تکشیلا، مرکز حکومت هندو-سکاها دست یافتند.

گونه ای از سکه های گندفر که بسیار به سکه های اشکانی همزمانش شبیه است

نکته جالب اینجاست که مدارک سکه شناسی، بخصوص سکه هایی با نام گندفر (یا در واقع «ویندفرنه») اکثرا نامهای دیگری مانند «گندفر-گد» یا «گندفر-ساسه» را نیز با خود دارند که تلویحاً گویای این است که شاید «گندفر» معروف، اصلا یک شخص نبوده و در واقع شخصیتی است که برمبنای چند نفر مختلف ساخته شده! یکی از تئوری های بسیار جالب فعلی در مورد حکومت هندو-پارتی نیز این است که این حکومت، اصلا سکایی نیست، بلکه حاکمان آن شاهزادگان و امیران «اشکانی»ای هستند که همزمان با تلاش های بلاش اول اشکانی در ایران غربی برای شکل دادن یک حکومت قدرتمند به مرکزیت «تیسفون» در بین النهرین (عراق امروزه یا سورستان ساسانی)، دست به ساختن یک شاهنشاهی «اشکانی شرقی» در ایران شرقی داشته اند و باید بجای هندو-پارتی، از آنها با نام «اشکانیان شرقی» یاد کنیم! به هرحال، زمینه تئوری و نظریه پردازی در این مورد بخاطر کمبود و ناشناختگی منابع، هنوز هم بسیار باز است!

همزمان با گسترش حکومت سیستانیان یا هندو-پارتی ها به هند، فاتحان جدیدی – باز از راه کوه های پامیر و سغد و بالاخره بلخ – به صحنه سیاست ایران شرقی وارد شدند. در مدارک چینی، این فاتحان به «یوئه-جی» معروفند، اما به نظر می آید که اینها به خودشان نام «تخاری» داده بودند (در اینجا، اینها را با سخنوران زبانی که امروزه زبان شناسانی «تخاری» می نامندش، اشتباه نکنید! این نام برای سخنوران آن زبان یک اشتباه تاریخی مدرن است!). این یوئه-جی/تخاریان حکومت خود را در بلخ پایه گذاری کردند و حتی نام خود را به منطقه دادند که از این زمان به بعد (و حتی بخش های شرقی آن در تقسیمات اداری افغانستان امروز) مشهور به «تخارستان» شد (در دوره میانه، «طخارستان» هم نوشته می شده).

اولین پادشاه شناخته شده تخاری ها، «کوجولا کدفیسس» (به خط و تلفظ یونانی) نام دارد که برابر ایرانی آن (که احتمالا به زبان بلخی بوده) را نمی دانیم. کوجولا در روی سکه هایش به خودش در ضمن نام «کوشان» را داد که سلسله او را با این نام، یعنی «کوشانیان» می شناسیم. کوجولا و جانشینانش، «ویما تکتو» و «ویما کدفیسس»، به موفقیت های درخشانی دست یافتند و حکومت سیستانیان/هندو-پارتی ها را در هند تا حدی زیادی از بین بردند. از این تاریخ به بعد، حکومت سیستانیان محدود شد به منطقه سیستان و تقریبا فقط به اطراف دریاچه هامون و شهر زرنگ و آخرین پادشاه آنها، «فرن-ساسان» توسط اردشیر پابکان از سلطنت خلع شد.

در ایران شرقی اما، نتیجه کوجولا به نام «کنیشکا» توانست شاهنشاهی ای عظیم از مرکز هندوستان امروز تا ماورالنهر و از قندهار تا ختن بوجود آورد. از کنیشکا در مدارک بودایی نام برده شده و در آنجا، «کنیشکای بزرگ» خوانده می شود. در دوران کنیشکا بود  که بودایی گری به کاپیشا و بامیان آمد و استوپاهای بزرگ بودایی در تکشیلا و پوروشاپورا (پیشاور امروز) ساخته شد.

سکه طلای کنیشکا با نقش خدای «ماه» در پشت سکه و نگاره بلخی بر دو روی سکه

اما کنیشکا به نظر نمی آید که خود بودایی باشد، چون روی سکه هایش نام خدایان ایرانی مانند میترا، اهورامزدا، ماه، و بهرام هم آمده، و در کتیبه هایش از خدایان بین النهرینی مانند «نانا» هم نام می برد. این کتیبه ها، بخوص کتیبه «سرخ کتل» و «رباطک» (هردو در پرستشگاه های غیر بودایی نزدیک بغلان و سمنگان) به زبان «بلخی» نوشته شده اند که زبانی است از دسته شرقی زبان های ایرانی میانه و نزدیک به زبان سغدی و ختنی. دستور نوشتن زبان بلخی را برای اولین بار، کنیشکا صادر کرده. بلخی به خطی مانند خط یونانی نوشته می شده و یکی از مهم ترین زبان ها برای شناختن تاریخ ایران شرقی است.

کتیبه کنیشکا به خط و زبان بلخی، به دست آمده از رباطک در منطقه بغلان

جانشینان کنیشکا، بخصوص هوویشکا (شاید برادر یا پسرش) و وسودوا («بازو-دیو» در زبان بلخی)، به سیاست های مرکزگرایانه کنیشکا ادامه دادند و تا اواخر قرن دوم میلادی، حکومتی مهم، قدرتمند، و ثروتمند را اداره کردند که هم به راه های تجاری شرق و غرب و شمال وجنوب احاطه داشت و هم مرکزی فرهنگی و سیاسی شمرده می شد. منطقه ایران شرقی، در همین دوران بود که به «کوشان شهر» (قس «ایران شهر») یا «قلمرو کوشانیان» مشهور و شناخته شد.

جانشینان وسودوا، «کنیشکای دوم» و «وسودوای دوم»، احتمالا همزمان شاپور اول ساسانی در میانه قرن سوم میلادی زندگی می کردند که در کتیبه «کعبه زردشت» در نقش رستم فارس، ادعا می کند که «کوشانشهر، از پوروشاپور تا چاچ» را تحت سلطه داشته. احتمال اینکه شاپور توانسته باشد واقعا پیشاور را از کوشانیان بگیرد یا اینکه تا حد چاچ (تاشکند امروز) نفوذ کند، کم است و باید این ادعا را فقط در حد ادعا بدانیم. اما به نظر می آید که حکومت تازه تاسیس ساسانی، در ابتدا حقیقتا توجه بیشتری به قلمرو شرقی خود داشته تا بخش غربی.

احتمالا در دوره شاپور و پسران و نوادگانش، ساسانیان توانستند به دوسوی کوه های هندوکش، یعنی تخارستان و کابلستان و بامیان دسترسی پیدا کنند و در آنجا، حکومتی نیمه-وابسته با نام «کوشانشاهان» یا «کوشان-ساسانیان» پایه گذاری کنند که تا حدود اوایل قرن چهارم میلادی، در این منطقه دوام آورد. بازماندگان کوشانیان، فرزندان وسودوای دوم و کنیشکای دوم، تا صد سال بعد در گندهارا و سند و پنجاب دوام آوردند و به حکومت و سکه زدن ادامه دادند، تا اینکه آخرین بخش های شاهنشاهی عظیم کنیشکا نیز تسلیم پادشاهی «گوپتا»ها شد.

سلسله «کوشانشاهان» یا «کوشان-ساسانیان» احتمالا در اواخر قرن سوم میلادی توسط پادشاهان ساسانی به عنوان سلسله‌ای دستنشانده در منطقه تخارستان به حکومت رسیده بود. سکه‌های پادشاهان این سلسله، برداشتی است از سکه‌های طلای کوشانیان و سکه‌های نقره ساسانی. نام پادشاهان این سلسله بسیار به نام‌های پادشاهان ساسانی نزدیک است و شامل اردشیر، هرمزد، و پیروز می‌شود. اما جالب است که برای مثال، نام «پیروز» در روی سکه‌های کوشانشاهان، صدسال قبل از پیروز ساسانی (457 تا 484 میلادی) ظاهر می‌شود. بعضی دیگر از نشانه‌های سلطنتی ساسانی، نظیر لقب «کی» برای پادشاهان بعد از یزدگرد دوم، برای اولین بار برروی سکه‌های کوشانشاهان پدیدار می‌شوند. به همین جهت شاید باید فکر کنیم که حداقل از نظر ایدئولوژی سلطنتی، کوشانشاهان چندان هم وابسته به سلسله ساسانی نبوده‌اند. بخصوص بعد از سال 300 میلادی، به نظر می‌آید که کوشانشاهان بسیار مستقل عمل می‌کردند و چندین شاه کوشانی نظیر هرمزد یکم و بهرام دوم، به استقلال دست به فتح بازمانده پادشاهی کوشانی در منطقه گندهرا زدند. اما در اواسط قرن چهارم میلادی، با حضور خیون‌ها یا هون‌های ایرانی، موقعیت حکومت کوشانشاهان در شرق به خطر جدی افتاد.

 برای اطلاعات بیشتر

Alram, Michael. 1999. “Indo-Parthian and Early Kushan Chronology: The Numismatic Evidence.” In Coins, Art and Chronology, edited by Michael Alram and Deborah Klimburg-Salter, 19–51. Vienna: Verlag der OeAW.
Cribb, Joe. 1990. “Numismatic Evidence for Kushano-Sasanian Chronology.” Studia Iranica 19 (2): 151–193.
Coloru, Omar. 2009. Da Alessandro a Menandro: Il Regno Greco Di Battriana. Studi Ellenistici 21. Pisa/Rome: Fabrizio Serra editore.
Dani, A. H., and B. A. Litvinsky. 1996. “The Kushano-Sasanian Kingdom.” In History of Civilizations of Central Asia, 3:103–118. Paris: UNESCO.
Dehkan, A. 1974. “The Relationship of the Kushan and the Parthian Empire.” In Tsentral Asia v Kušanskuyu Epoxu (Central Asia in the Kushan Period), 113–17. Moscow: UNESCO/Nauka.
Enoki, Kazuo. 1974. “Hsieh, Viceroy of the Yueh-Chih (a Contribution to the Chronology of the Kushans).” In Tsentral Asia v Kušanskuyu Epoxu (Central Asia in the Kushan Period), 265–74. Moscow: UNESCO/Nauka.
Göbl, Robert. 1984. System Und Chronologie Der Münzprägung Des Kušānreiches. Vienna: Verlag der Österreichischen Akademie der Wissenschaften.
Loeschner, Hans. 2012. “The Stūpa of the Kushan Emperor Kanishka the Great, with Comments on the Azes Era and Kushan Chronology.” Sino-Platonic Papers 227: 1–24.
Olbrycht, Marek J. 2016. “Dynastic Connections in the Arsacid Empire and the Origins of the House of Sāsān.” In The Parthian and Early Sasanian Empires: Adaptation and Expansion, edited by Vesta Sarkhosh Curtis, Elizabeth Pendelton, Michael Alram, and Touraj Daryaee. The BIPS Archaeological Monograph Series V. Oxford: Oxbow Books.

Rezakhani, Khodadad. 2017. ReOrienting the Sasanians: East Iran in Late Antiquity. Edinburgh: Edinburgh University Press.

Simonetta, A. 1974. “The Indo-Parthian Coinage and Its Significance in the Chronology of the Kushans.” In Tsentral Asia v Kušanskuyu Epoxu (Central Asia in the Kushan Period), 283–88. Moscow: UNESCO/Nauka.

Staviskij, Boris Ja. 1986. La Bactriane Sous Les Kushans(Problèmes d’histoire et de Culture). Translated by Paul Bernard, M. Burda, F. Grenet, and P. Leriche. Paris: Librarie Jean Maissonneuve.

Writing from the Air

I am blogging from an airplane, on my phone’s blogging app. Isn’t technology wonde… I mean awful!

This is also the day that the British Parliament, after two years of dragging the world around so to figure out how they can best preserve their privileges and pretend they still have an empire, tell is that they still are hoping they are thrown a lifeline. Theresa May’s “deal” failed again, and she voted against her own deal. This is what privileged countries can do: act like a complete failed state, and still present themselves as a “world power”! Imagine the current state of the affairs going on in Lebanon, for example! We would never heard the end of it…

Nugae Sasanicae 1: Ardashir and the Conquest of Persis

In the story of Ardashir’s conquest of Pārs/Persis, the founder of the Sasanian dynasty starts his career from Darabgird. Al-Tabari mentions that Ardashir reached the position of the Argbed of Darabgird following the death of his mentor, Tiri, a eunuch who was appointed by Gozihr[1] the Bazrangid as the Argbed of Darabgird. Although the rest of Ardashir’s history is usually summarized as a rebellion against Gozihr and a ceasing of the throne of Persis before aiming for the Arsacid throne of Artabanus IV (Ardavan), there is a little episode in between that might prove critical for us.

Gozihr’s seat is given by Tabari as Bayda (Per. Bayza)[2] and Ardashir’s mother Rām Behešt is made to be a member of the Bazrangid family. At least in the narrative, the control of Darabgird by Gozihr would have indicated that he had a respectable amount of power in the region. This probably is the reason why in studies of the history of Parthian Persis, Gozihr has been associated with Mancihr III (or possibly IV), the king whose coins are known as part of the Persis coin series.[3]

However, one should notice that the coins of Ardashir and his brother Shapur do not sequentially follow those of Mancihr III/IV, rather those of Ardashir IV who appears to be the ultimate coin issuer of the series.[4] I have argued elsewhere[5] that based on paleographic reasons, the coinage of Shapur and Ardashir should not be seen as a direct continuation of the so-called Persis coin series. In fact, the script used for the coins of Shapur and Ardashir appear to be close to those used for the coins of Farn-Sasan, the last ruler of the Indo-Parthian dynasty that ruled the area of Sistan.[6]

It seems to me safe to assume that Gozihr mentioned by Tabari is actually not the same as Mancihr III/IV known from the Persis coin series. Not only is Mancihr not the immediate issuer of coins before Pabag/Shapur or Pabag/Ardashir, but also additionally Gozihr is not mentioned as ruler of Staxr, the most likely mint for the Persis coin series. Here we should take into consideration that Gozihr is also not the only potentate of Persis who falls to Ardashir’s rising power.

Al-Tabari in the same source (Tabari I.815-816), continues his narrative of the exploits of the Sasanian upstart by telling the story of a dream in which an angel has sat on the head of Ardashir, telling him that god has given him the dominance of other lands and that he should be ready for this task. Excited by the prospect, Ardashir then immediately sets on a series of campaigns which sees him defeating the region of Gupanan (22 farsangs from Estakhr on the way to Kerman, as Estakhri tells us) and removes its ruler, Pasin. He then heads for Kunos, whose location is not understood, and deposes its king, Manušcihr, and finally, by invading Larvir, removes its king Dara.[7]

We now see two names which are indeed known from the Persis coin series. Manuchehr of Kunos bears a name that is quite similar to that of Mancihr of the Persis coins. Dara too has a name reminiscent of not only the Achaemenid Darius, but also the two known Darāyān of the Persis coins.[8] Here, it appears as if much like the rest of the Arsacid Empire, Persis too was a land of Moluk-ut-Tawa’if, as al-Tabari and others tell us. It might thus be naïve to imagine a single state of Persis, at least in this terminal period. Instead, we might consider Persis as a collection of local potentates, among whom one family issued coins. The fact that al-Tabari’s narrative of the rise of the Sasanians focuses on the family of the Bazrangids, possibly the family of Ardashir’s mother and local lords of Bayda and Darabgird, should not automatically prompt us to assume that they also were the same authority who issued coins of the Persis series. Considering Persis to contain as series of local potentates thus might render a more realistic, and regionally nuanced, picture of the rise of the Sasanians. This would make it possible to see late Arsacid Persis as a kingdom with extensive connections, possibly also to the east and the area of Indo-Parthian rule, which would also explain the presence of certain coin types in both the Indo-Parthian and early Sasanian series, as discussed in Rezakhani 2016, 41-45).

Footnotes

[1] Al-Tabari I.814-815; Noeldeke thought that Gozihr should be a form of Gocihr, from Old Iranian gau-ciϑra “cow-like, descended from the cow” supposedly a reflection of the Iranian cultic fascination with cows; c.f. Gathic Avestan gau-uruuana.

[2] This is Persian Nesa, north of modern Shiraz and to the west of Estakhr, the Sasanian and early Islamic capital of Persis.

[3] Dietrich O. A. Klose and Wilhelm Müseler. Statthalter, Rebellen, Könige: Die Münzen aus Persepolis von Alexander dem Großen zu den Sasaniden. Munich: Staatliche Münzsammlung, 2008, 68-71.

[4] Klose & Müseler, 71 & 78.

[5] K. Rezakhani, “From Aramaic to Pahlavi: Observations from the Persis Coin Series,” in Vesta Sarkhosh Curtis and Elizabeth Pendelton (eds.) Arsacid and Sasanian Coins (BAR International Series), Oxford: Archaeopress. 2016, 73.

[6] Ibid. For Farn-Sasan’s coin inscription, see Alexander K. Nikitin “Coins of the Last Indo-Parthian King of Sakastan (A Farewell to Ardamitra).” South Asian Studies 10, no. 1 (1994): 67–69.

[7] Muhammad b. Jarir al-Tabari. The History of Al-Tabari: The Sasanids, the Lakhmids and Yemen. Translated by Clifford Edmund Bosworth. Vol. 5. Albany, NY: SUNY Press, 1999: 5-6.

[8] See Klose & Müseler 43-45 for Darayan I and 48-50 for Darayan II. The reading of the name as Darayan, in fact written as d’ryw on the coins, is based on the reading of an inscription by Skjærvø: P. Oktor Skjaervo. “The Joy of the Cup: A Pre-Sasanian Middle Persian Inscription on a Silver Bowl.” Bulletin of the Asia Institute 11 (1997): 93–104.

Swift Appraisal… again!

For many years I had a weblog, mostly in Persian, where I wrote my random thoughts, notes, and just observations. It has mostly disappeared from the face of the web, and this is my attempt at recreating it. I will try to post regularly, in Persian and English and get back to the habit of writing regularly.

جسته گریخته ها از تاریخ

به صفحه پادکست فارسی من، «جسته گریخته هایی از تاریخ» خوش آمدید.

 

من در این صفحه، اطلاعات اضافی لازم در مورد محتویات پادکست، از جمله نقشه ها و تصویرهای لازم، و همچنین ارجاعات مربوط، رو به ارایه خواهم داد.

قسمت اول (یا صفر) پادکست را می توانید از اینجا دریافت کنید. این هم «فید» پادکست

این هم سکه «اردشیر بابکان» یا «اردشیر پنجم پارس» که به نظر من در دارابگرد ضرب شده.

Episode 12: One more on Cyrus and the Origins of His Empire

Episode 12 is out… download it from here, or subscribe to the History of Iran Podcast via your favourite podcast catcher. Here is the feed for it.

… and here are some pictures and maps to help with visualisation. Also, look at this Achaemenid Daric (Achaemenid gold coin) which is very close to the Lydian prototype.

A (bit fanciful) map of the conquests of Cyrus.

A (bit fanciful) map of the conquests of Cyrus.

A famous vase showing Croesus on his "suicide" pyre...

A famous vase showing Croesus on his “suicide” pyre…

A Lydian coin... notice that the reverse is just a hollow blank.

A Lydian coin… notice that the reverse is just a hollow blank.

View of a part of Pasargadae

View of a part of Pasargadae

Tol-e Takht, the old citadel of Pasargadae

Tol-e Takht, the old citadel of Pasargadae

Ruins of one of the palaces in Pasargadae

Ruins of one of the palaces in Pasargadae

Episode 11: The Kingdom of Anshan and Cyrus the Great

You can download Episode 11 from here… you can also check out the feed or try your favourite podcast index.

This episode will explain the local (mainly Anshanite) context for the rise of Cyrus, as well as telling a bit about the version of the story of the birth of Cyrus told by Herodotus.

1- Cyrus’ genealogy:

  • Cyrus’ name is written as Kurush (II) son of Kambujia (Cambyses I) son of Kurush (I) son of Chish-pish (Tespes).
  • He is said to be the son of Mandane (daughter of Astyages of Media) by Herodotus.

2- Here is a useful article on the site of Malyan/Malian (ancient Anshan) and the archaeological excavations of it.

3- Another article on the description of Cyrus as presented in Herodotus’ History.

Map showing the extent of the Achaemenid Empire, with the region of Persis showing in dark green,

Map showing the extent of the Achaemenid Empire, with the region of Persis showing in dark green,

Drawing of the archaeological site of Malyan (Anshan)

Drawing of the archaeological site of Malyan (Anshan)

Arial view of Malyan

Arial view of Malyan

This, often presented as

This, often presented as “portrait of Cyrus” is nothing but a fanciful drawing, based loosely on…

... this relief at Pasargadae. This is known as the Winged Guardian and is actually a composite image.

… this relief at Pasargadae. This is known as the Winged Guardian and is actually a composite image.